تبليغاتX
شعر های عاشقانه

شعر های عاشقانه

در این قسمت شما با شعر های عاشقانه زیادی می توانید آشنا شوید.

خواهشم اینه بمون و کنسلش کن رفتنو
یا اگه میخواى برى این بار نفرین کن منو

انقدر سرت رو پائین نگیر آتیشم نزن
این تو و این تیغ این شاهرگ هرچه قدر میخواى بزن

تیغو بردار دستامو خط خطی کن تلافیه
یه عمری من زدم به قلبت تو نگفتی کافیه

تو رو بخدا قصم اونطور نگاه نکن به من
لاقل چیزی بگو فحشی بده حرفی بزن

عزیزم دستات نلرزه تیغ اولو بزن
واسه خیانت ها و کم محلی های من

تیغ دوم رو بزن بزار بریزه آبروم
من خیانت کردم اما تو نیاوردی به روم

3 و 4 و 5 و 6 تیغا رو پشت هم بزن
وقت جون دادن هم وایسا و تو چشمام زل بزن

شاید اون لحظه ببینی اشک چشمای منو
بیا با هم آشنا کن تیغ و رگهای منو

نکنه هنوز مهمم
چرا گریه میکنی؟

حالا وقتشه بیای منو راحتم کنی
اگه باز منو ببخشی

دل بسوزونی برام
با چه رویی زنده باشم از خجالتت درام

بزار با دستای پر مهرتو رو به قبله شم
اونطوری شاید قیامت باهات رو برو بشم

تو این دنیا نشد ازت نگه داری کنم
شاید اون دنیا بتونم واسه تو کاره کنم

تیغ دستت دادم
اما عزیزم اینو یادت نره

درد سکوت تو از این تیغم بد تره
نکنه فهمیدی مثل خون تو رگهای منی

که نه میتونی بری نه تیغو راحت میزنی
نکنه میخوای ببخشی نه تورو خدا بزن

اگه بخشیدی عزیزم هی نگاه نکن به من
تو که از خونم گذشتی تو که بخشیدی منو

خواهشن پیشم بمون و کنسلش کن رفتن رو
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط روح الله  | 

سلام دوستا عزیز از اینکه چند وقتی نبودم معذزت می خواهم از این به بعد همیشه در کنار شما خواهم بود تا باهم شعر های عاشقانه باهم بنویسم
+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط روح الله  | 

عکس

زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست.(ارد بزرگ)

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 8:16 بعد از ظهر  توسط روح الله  | 

عاشقانه

هنوز هم زيباترين آوای دنيا برايم شنيدن خنده های توست


هنوز هم زيباترين طلوع برايم طلوع چشمان زيبای توست


هنوز هم غم انگيز ترين اتفاق برايم صورت اندوه ناک توست


هنوز هم آغوشت برايم مقدس و دستانت زندگی بخش به جان من است


هنوز هم در کوچه های خلوت عاشقی ، در ميان سکوت بوسه هايمان زندگی ميکنم


شايد رهگذری مژده ای  از رويای ماندگار و عشق جاودانه ام ، به همراه بياورد...

شعر و عکس عاشقانه (1)

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط روح الله  | 

خداحافظ

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن 

ببین هم گریه هام از عشق.چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه 

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه 

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند 

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو 

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو 

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم 

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم 

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم 

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم 

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی 

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی 

تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم 

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم 

خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی 

...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....! 

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام 

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام 

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید 

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید 

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس 

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس 

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها 

بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا 

خداحافظ خداحافظ 

همین حالا
http://farm1.static.flickr.com/44/129359639_035475eb0b.jpg
+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط روح الله  | 

موم خاطرتت
اشکای چشمای منه
دیگه باید خواب ببینم
دستات تو دستای منه
اما بدون با عکس تو هی روزها رو سر میکنم
خیلی بدی کردی به من
محاله من ولت کنم
کدوم گلایم رو بگم
یه عمر از تو دلخورم
تو فکر هیچ چیز رو نکن من غصه هات رو میخورم
بازم خدا دل من رو برای غم نشونه کرد
تو هم برو مثله همه تنهام بزار و بر نگرد
اما هنوز من چشم به در
نیستی بی تو من در به در
نیستی ببینی که بی تو تنهام
کو دسته گرمت تو اوج سرما؟
فکر نمیکردم روز جدایی
به دیدن من تنها نیایی
ساده عشقم رو بهش فروختم
وقتی دیدمش بد جوری سوختم
دستات تو دستش نگاه میکردی
کاشکی میرفتی
حیا نکردی
*****
خیلی دلم گرفت ازت دیگه سراغم رو نگیر
فقط یه عکس ازت دارم بیا اینم ازم بگیر
یه روز میفهمی قدرم رو اما نمیدونی کجام
بمیرم واسه غربتم محاله اینورا بیام
یه عمره بغضه تو گلوم
یه آه سردی تو صدام
مهمون نوازی این نبود
خاااااک خدا ، دارم میام
من که دیگه دارم میرم
نگید رفت و حرفی نزد
خدانگهدارت باشه
گرچه دلم رنجید ازت
یادت بیاد حرفای من رو
تنهای تنها
اشکای من رو
آخه برات من چی کار نکردم
زجرم میدادی دعات میکردم
چشات همه غصه هات رو خورده
تو تب میکردی من میمردم
یادت بیاد من همونی هستم
که شب ها تا صبح بیدار میشستم
دستات تو دستش نگاه میکردی
کاشکی میرفتی
حیا نکردی
+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط روح الله  | 

پايين‌تر از دره‌ای دور


رو به رديفِ صنوبرانِ سوخته می‌نگرم


آنجا هميشه پيش از غروب


مَحرمانِ مخفی‌ترين ترانه‌های مگو


سايه‌سارِ ترا بر ديوارِ مُشرف به چينه‌های شکسته ديده‌اند:


می‌آيی، پيراهنِ کبودِ بارانخورده‌ای را در باد


رو به رويای خورشيدِ خسته می‌گيری


دست به دامنِ روشنايی، دعا می‌کنی


درها، دريچه‌ها و ميله‌ها را می‌شمری


ميله‌ها و نامهای مردگان را می‌شمری،


و شب، تازه از اشتياقِ آن همه قرار


آن همه علاقه،‌ آن همه آدمی


می‌فهمی که ديگر هيچ خط و خبری نخواهد رسيد،


تنها کلماتی برهنه در هوا


بی‌راه و بی‌رويا


بر بوته‌های گُنگِ گريه فرو می‌شوند


تا سالها بعد، بر خوابِ خاطراتی تشنه


شايد که شبنم و ستاره ببارد


شايد که بوسه با باران، شايد ...

حالا هزار سالِ تمام است که هر از گاه برمی‌گردی


دَمی در برابرِ درگاهِ بسته درنگ می‌کنی


همانجا انگار که آوازِ عزيزی از دريا شنيده باشی


آهسته از گورهای گمشدگان می‌پرسی


آيا کسی در اين حدود، رويای روشنايی را نديده است؟


حالا هزار سالِ تمام است که هر از گاه برمی‌گرديم


پُشتِ بوته‌های گنگِ گريه می‌نشينيم


کلماتِ برهنه را پنهان و پوشيده می‌نگريم


و باز سايه‌سارِ ديگرانی بر ديوار ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط روح الله  | 

____xxxxxxxx______xxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxxx__xxxxxxxxxxxxx
____xxxxxxxxxxمجنون xxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxxxxxxxxxx
___________xxxxxxxxxxxxx
_____________xxxxxxxxx
______________xxxxxx
_______________xxxx
_______________xxx
______________xx
_____________x
___________x
________xx
______xxx
_____xxxx
___xxxxxx
___xxxxxxx
____xxxxxxxx
______xxxxxxxx
________xxxxxxxx
_________xxxxxxx
_________xxxxxxx
________xxxxxx
_____xxxxxxx
____xxxxxx
___xxxxx
__xxxx
_xxx
_xx


(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨منتظرتم ¸.•*´¨)¸.•*´¨)¸.•*´¨)

*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط روح الله  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط روح الله  | 

عاشقی دروغه

یه عمری همه دنیا رو گشتم

به دنبال یک عشق صادقونه

یه عشقی که بسازه دل رو از ما

بشه تنها چراغ توی خونه

یه عمری پی عشق بی حوس دویدم

بدنبال یه عشق بی بهونه

یه عشقی که بشه مرهم زخمام

نشه بدتر نمک رو زخم کهنه

تو شبهایی که جای دست پر مهر

چیزی جز یه دنیا اشک ندیدم

یکی اومد که دوست داشتن می فهمید

منو از او من خسته چرا کرد

یکی اومد که با احساس پاکش

تموم زخمامو یهو دوا کرد

تو وقتی که همه تنهام گذاشتن

با لبخندش منو از من جدا کرد

ای عاشقی عشقمو دادم

خیال کردم فقط عشقم می مونه

ولی جای تموم اون همه عشق

واسم موندش فقط بغض شبونه

برای عاشقی ما کم نذاشتیم

خدا هم خوب اینو خودش می دونه

با اینکه دلم همه شکستن

میخونم باز هنوزم عاشقونه

                     می خونم با خودم دیگه بریدم

                         دیگه به اخر جاده رسیدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط روح الله  | 

عاشقی

اگر من شاعرم شعرم تو هستي

اگر من ماهرم مهرم تو هستي

اگر من عاشقم عشقم تو هستی

مي نويسم خاطرات دختر افسانه را

تاببيند سرگذشت يك نفر ديوانه را

اگر صدبار مرا از خود براني دوست دارم

به زندان حقارت هم كشاني دوست دارم

گلي گم كرده ام در باغ هستي گلم پيدا شده آن هم تو هستی

چشمام وقتی زيباست که پر از اشک باشه

اشک وقتی زيباست که برای عشق باشه

عشق وقتی زيباست که برای تو باشه

تو وقتی زيبايی که برای من باشی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط روح الله  | 

امون بده

دلم نوشت امون بده  اگر چه زشت امون بده

بزار بيام جهنمم ميشه بهشت

امون بده امون بده امون بده

فقط يه بار  اين لحظه هم دوام بيار

گناه نمي شه محلتي به من بدي بزگوار

بزرگوار امون بده فقط يه بار امون بده

امون بده امون بده امون بده 

بالي تا آسمون بده

منو اون بالا رو اوج بي دروغ نشون بده

نگو توكوه خونه كو گل براي گونه كو

نگوسوختيم منو تو اون كه مي سوزونه كو

نگو بسه به يه آغاز فرصت ما نگار

براي يكي شدن دستاتو بده به من

امون بده امون بده امون بده  

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط روح الله  | 

زندگي شطرنج دنيا و دل است            قصه ي پررنج صدهامشکل است

شاه دل کيش هوسها مي شود                پاي اسب آرزوها در گل است

فيل بخت ما عجب کج مي رود              در سر ما بس خيالي باطل است

ما نسنجيده پي فرزين او                     غافل از اينکه حريفي قابل است

مهره هاي عمر من نيمش برفت           مهره هاي او تمامش کامل است

 با دل صديق ما او حيله ها                       دارد و از بازيش دل غافل است

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط روح الله  | 

عشق

 

eshgh

 

عشق يعنی با پرستو پر زدن                       

                                     عشق يعنی آب بر آذر زدن    

عشق يعنی چون محمد پا به راه                  

                                        عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه

عشق يعنی بيستون کندن به دست                

                                      عشق يعنی زاهد اما بُـت پرست

عشق يعنی همچو من شيدا شدن                  

                                    عشق يعنی قطره و دريا شدن

عشق يعنی يک شقايق غرق خون                

                                        عشق يعنی درد و محنت در درون

عشق يعنی يک تبلور يک سرود                  

                                      عشق يعنی يک سلام و يک درود

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط روح الله  | 

تو توی قلب منی


http://Mohammad.CaspianBlog.Com


اگر ديدي توي يه اتاق تاريكي ...؟! ديوارهاي دور و برت قرمزن! و از همه طرف خون مي ريزه! نترس! تو، توي قلب مني.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط روح الله  |